گوشه دنجی برای فراموشی

خرید بک لینک
چون دانه یِ نازی به شکفتن ز تو و نازکشیدن همه از من بر خرمنِ چشمان تو و داسِ نگاهت، پَرِ گندم همه از من این عشق چو شیریست به سلطانی و صیاد به بازی گستردن دامَش ز تو و طعمه آهو، همه از من بتخانه و میخانه و ساقی و صبوحش به کناری در وسعت این ملک تباهی، سَرِ شاهی ز تو، تاجش همه از من شادیم به شکرانه دیدار تو و مست چو خیام صد بوسه پنهان ز تو و داغ لبانش، همه از من در حالت مستی، شکستیم سر و دست و دل و جام دست و دل ساقی به سَرِ خُم ز تو، جامَش همه از من چون پیل به شطرنج بلای تو پیاده نتوان رفت فتحِ رخ و اسب و شه و آن کهنه وزیرش ز تو، ماتَش همه از من وامانده و ویران و خرا گوشه دنجی برای فراموشی...

ما را در سایت گوشه دنجی برای فراموشی دنبال می‌کنید

برچسب: تو از من سیری,تو از من چه میدانی,تو از من هیچی نمیدونی,تو از من,تو از من صبر توانی کرد,اثری بعد از تو از من نمیمونه,سرخی تو ازمن,بیا تو از من رد شو,سهم تو از من,دلبری ازتو دلبستگی از من, نویسنده: بازدید: 153 تاريخ: چهارشنبه 31 شهريور 1395 ساعت: 10:53

گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود.. گاهی بی آن که بخواهی و مقصر باشی و نقشی ایفا کرده باشی، بی رحمانه و ناعادلانه، بدست سرد و نامرد زندگی، زخم هایی بر شاخه های روح و روانت می شکفد، جوانه می زند، رو به آفتاب درد، سبز و نشئه از هوای مسموم و نامرد روزگار، مستحکم و ستبر، ریشه می زند در عمق خاک سرد و سیاه تنهایی هایت، می تند بر رگ و پی وجودت، پر انگیزه و استوار و در جوشش و رشد مدام، تکیه می دهد بر عمیق ترین و ناپیداترین و حساس ترین و گنگ ترین و دورترین و دست نیافتنی ترین و معمایی ترین و مقدس ترین و ناهشیارترین و خالی ترین بخش های وجودت، در اندرونی ترین قسمت کالب گوشه دنجی برای فراموشی...

ما را در سایت گوشه دنجی برای فراموشی دنبال می‌کنید

برچسب: گاهی نمی شود,گاهي نمي شود,گاهی نمیشود که نمیشود,شعر گاهی نمی شود,گاهي نميشود كه نمي شود,گاهی میشود گاهی نمی شود,گاهی گمان میکنی و نمی شود,گاهی نمی شود ک نمی شود,گاهي نمي شود که نمي شود,گاهی گمان میکنی نمی شود, نویسنده: بازدید: 180 تاريخ: چهارشنبه 31 شهريور 1395 ساعت: 10:53

شهر محو سکوت است امشبهمه خوابند، بجز یک دو سه دلداده و مستنعره ای مستانهچرت ها می درد و ناله کناناز ته حنجره ای، نامفهومخش خشش چرکین وغلطش نامعلوم:« مردم خوش باور!خوابتان جاویدان!که سحر زندانی ستمحفل بزمجه ها نورانی ...روز دیگر که شود، شهر پر از آزادی ست... »شهر، خالی شده از جنبش و جوشپرده مرگ تو گوئی به زمین دوخته اندچرخش عقربه ها عمر بیمار زمان سوخته اند...مادری در خواب و کودکش قربانی پسری بیمار و پدرش زندانیشهر ماتم زده در حیرت این ویرانی ...کوچه ها بن بست اندسر هر کوچه که شد حجله ای می بستندلوطیان تشت به دستپی یک جرعه وفا می گردند،ساقی گوشه دنجی برای فراموشی...

ما را در سایت گوشه دنجی برای فراموشی دنبال می‌کنید

برچسب: حرف الف منقط,حرف الالف منقط,حرف الالف همزة من تحت,حرف الالف منون,كتابة حرف الالف منقط,انشودة حرف الالف من قناة المجد, نویسنده: بازدید: 176 تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 14:18

چه خیالی؟ که خیال است و خیالی! و چه خالی است زتو... چه بهاری؟ که خزان است و چنین است و چنانی و چه خالی است ز تو! ... و چه سالی؟ که نیرزد به حساب آمد عمر، که نباشی و بدستت نشود چرخ به تحویل... چه فصلی؟ همه سرد و همه تلخ، نه باران و نه برفی، نه شهزاده قمر راغب حرفی، نه عشقی که حریر تن شبنم بکشاند به دل برگ، نه یخ می شکند مردی یک سنگ، نه نسیمی که کشاند دل موجی طرفی و نه تکانی بَرِ سبزِعلفی، نه که دُری که کند شیفته اش محو تماشا صدفی، نه طنابی بیاویخته از صحن خدا تا به عدم، نه فرشته کشدم ره به قدم تا به قدم، نه لباسی به سبزی، و نه رنگی به تمیزی، نه خروشی به طبیعت، و نه آو گوشه دنجی برای فراموشی...

ما را در سایت گوشه دنجی برای فراموشی دنبال می‌کنید

برچسب: من بی تو چنانم, نویسنده: بازدید: 192 تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 14:18

به کدام واژه دل بستن آخر به کدام سقف اعتماد؟به کدام سینه محرمیت و کدام آسمان پرواز؟به وقت دردریزان ندیدی که چگونه سرآید صبر دوستانچو به تسلیم گاه آمدیم شمشیرکین ناموسمان دریدخواب بوده ای به خوابگه غولان چه میشماری خود از مهد دلیرانشمیم روشنی، غبار خاک سرابی بود به غایت دروغترانه بهار خواندی و اینک عبد و عبید زمستان؟مرا درد بی خبری از خود نبوده نه امروز نه روز پیشتو دیروز ملبس به بوی گند پرواز بودی و امروز مجیزگوی قفس مرغانشکستی و گسستی عهدی که بستی به خون نشئگی سجودحدیث زندگانی سر داده ای و مرگ می باری چو ابر بهاران؟جهانت به تیرگی و دروغ، زخ گوشه دنجی برای فراموشی...

ما را در سایت گوشه دنجی برای فراموشی دنبال می‌کنید

برچسب: مرا نترسان دوست,مرا نترسانید,دانلود مرا نترسان دوست,مرا از رفتنت نترسان,مرا نترسان یار,مرا نترسان,دانلود آهنگ مرا نترسان دوست, نویسنده: بازدید: 185 تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 14:18

شب افروزان خوب می دانند که در تاریکی براحتی می توان هر چیزی را به نام چراغ فروخت. جهل پراکنان براستی خوب یادگرفته اند که در صحرای بی آب و علف نادانی می توان هر سراب بنجلی را به اسم «راز چشمه جاوید» به تشنگان حریص و هلاک شده به قیمت گزاف عرضه کرد. براستی آنچه درمان ندارد نادانی از وجود تاریکی است. وقتی مدت طولانی در عمق شب و پهنای سیاهی بنشینی و شمع بد نوری برایت روشن و آنرا بجای خورشید قالب کنند.و بعد به آن عادت کنی و چشم و حس و حواس و خوی و رفتارت نیز به آن خو بگیرد،.مفتون و مسحور افسون جذبه شیرین آن می شوی و امر مشتبه می شود که همین است، روشنائی یعنی همین گوشه دنجی برای فراموشی...

ما را در سایت گوشه دنجی برای فراموشی دنبال می‌کنید

برچسب: عادت نمی کنیم,عادت ماهانه,عادت,عادت ماهانه به انگلیسی,عادت ماهیانه,عادت می کنیم,عادت نمیکنم,عادت از علیشمس,عادت ماهوار, نویسنده: بازدید: 173 تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 14:18

بعضی ها در زندگی شان واقعا یک گلادیاتور واقعی هستند، ارتش یک نفره! همانند یک سامورائی اصیل مبارز، توانمند، جنگجو و دلیر.. سخت و نشکن، آزموده و کاردان، گویا ساخته شده اند برای نبرد دلیران و بازی بزرگان و رهبری جنگاوران و روزهای سخت و طوفانی، برای لحظاتی که جنون و عصیان بی حساب می طلبد، شرایطی که دشواری در مقابلش سر تعظیم فرود می آورد، حیرت آور هستند این گونه انسانها، سرسختی و شجاعت در رکابشان تعلیم می بیند، مردی و مردانگی در برابرشان زانو می زند، سرشار از عظمت و مناعت طبع و قدرت خودساختگی! همیشه پایدار و همیشه استوار، بر کوه نهیب می زنند و بر تندباد طع گوشه دنجی برای فراموشی...

ما را در سایت گوشه دنجی برای فراموشی دنبال می‌کنید

برچسب: قهرمان,قهرمانان,قهرمانان تنیس,قهرمانی استقلال در اسیا,قهرمان بدنسازی زنان ایران,قهرمان یورو 2012,قهرمان به انگلیسی,قهرمان من,قهرمان یورو 2008,قهرمانان جام جهانی فوتبال, نویسنده: بازدید: 145 تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 14:17

سالها پیش دچار عشقی شدم. تازه از تحصیل فارغ شده بودم. یک سالی میشد. در عنفوان جوانی. اوج شکوفائی دل و احساس و اندیشه. غرق در افکار ریز و درشت و دل در گرو ایمان و مهر و بنده کتاب و فیلم و موسیقی و شور زایندگی و تکامل همچون جوی آبی خروشان در وجودم و شعله گرم بالندگی و هنر چون آتشفشانی تپنده در رگ و پی ام. آشنائی و نزدیکی مان بیشتر از دو ماه طول نکشید... به دلایل مختلف. و ناگهان یک روز، یا بهتر بگویم یک روز سیاه تر از شب، او رفت... رفت! کوله بار حضورش را جمع کرد و از این شهر و دیار رفت! از قبل میدانستم، اما واقعا نمی دانستم! فکر می کردم می دانم! او رفت از این شهر، ازین گوشه دنجی برای فراموشی...

ما را در سایت گوشه دنجی برای فراموشی دنبال می‌کنید

برچسب: پاییز,پاییز طلایی,پاییز سال بعد رستاک,پاییز صحرا,پاییز پدر سالار,پاییز طلایی mp3 download,پاییز آمد,پاییزان,پاییز شعر, نویسنده: بازدید: 146 تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 14:17

صفحه بندی